آخرين ارسال ها
صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    طفلان مسلم مشهد

    همونطور که میدونید جمعیت دانشجویی امام علی در اکثر شهر ها هست
    اینجا با هم فعالیت بچه های مشهد رو دنبال میکنیم ....
    .
    مهررود همین نزدیکها است....




    3 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (یکشنبه 14 مهر 92), Narineh (پنجشنبه 22 فروردین 92), راحله (پنجشنبه 22 فروردین 92)

  2. #2


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    اردو کوهسنگی

    مهررود همین نزدیکها است....




    7 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (پنجشنبه 22 فروردین 92), Narineh (پنجشنبه 22 فروردین 92), Nazi (پنجشنبه 22 فروردین 92), sally (پنجشنبه 22 فروردین 92), shahrzad2417 (پنجشنبه 22 فروردین 92), راحله (پنجشنبه 22 فروردین 92)

  3. #3


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    جمعیت دانشجویی امام علی مشهد

    399412_514586545258307_47656713_n.jpg
    بر طفلان مسلم دیروز می گرییم
    آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟
    .
    مهررود همین نزدیکها است....




    2 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), راحله (دوشنبه 16 اردیبهشت 92)

  4. #4


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست
    "مجتبی"

    مجتبی:زنگ زدم احوالتونو بپرسم

    - ممنون مجتبی جان.خوبی ؟اوضاع کار چه طوره؟راضی هستی؟

    مجتبی:آره خیلی.سر کار ی هستم تو ایران خودرو که علاقه دارم.کلاس کشتی رو هم خیلی دوست دارم

    - میخوام خیلی پیشرفت کنی! هم تو کارت هم تو ورزش.ورزشتو کنار نذار...
    ...

    اونروز که باهاش حرف زدم یه رضایتی تو صداش دیدم که بهم آرامش داد.
    سه ماه پیش آزاد شد.یعنی تونستیم با پیگیری حقوقی یک سال و نیم زودتر از موقع تمو شدن حبسش بیاریمش بیرون با استفاده از آزادی مشروط.

    باهم رفتیم سرخس پیش خانواده ش.یه خونه که مردش چند سال پیش ازین دنیا رفته و خانمش با کارکردن تو خونه های مردم زندگی رو میگذرونه.مجتبی چندتا برادر داره که دوتاشون تو شهرستان کار میکنند و یه برادر کوچکتر از خودش و یه برادربه اسم علی که سرخس و پسر عاقلیه.باهاش حرف زدیم،خیلی از مجتبی گله داشت و مدام از روزایی میگفت که چه کارایی کرده تا این بچه از کاراش دست بردارهو سر عقل بیاد اما...

    بهش گفتم ایشالا از این به بعد قدر آزادی و عافیت رو میدونه وسرش به کار سالم بند میشه آخه تو راه سرخس همش از روزای سخت کانون و درد آزاد نبودن میگفت.اوضاعش بد نبوده تو کانون اما با همه ی اینها زندانی بوده...از این میگفت که عمرشو هدر داده و الان کلی برنامه برای آینده تو ذهنش داره...
    با بزرگترین مکانیکی سرخس هماهنگ کردم و قرار شد اونجا مشغول به کار بشه.خیلی این کارو دوست داشت.سپردیمش به صاحب کارو اتمام حجتها و نصیحتای آخرم کردیم و بر گشتیم...

    روزای اول خوب بود.زنگ میزد و خبر میداد.یه چند روزی ازش خبری نشد و هرچی زنگ میزدم خاموش بود.به داداشش زنگ زدم.عصبانی بود گفت دیدید گفتم این آدم سر عقل نمیاد؟!ازونجا به بهانه اینکه همش باید آچار پیچ گوشتی اینور اونور کنم درومده و رفته تو یه ساندویچی کار میکنه!!!خداییش حال منم گرفته شد ازین خبر.هرچند با سابقه ای که از مجتبی داشتیم تو کانون خیلی دور از انتظار نبود این رفتارش.آخه مجتبی اصلا مثل سیاوش و سعید یا جواد و مصطفی بچه ی آرومی نبود تو کانون.

    رفتم سرخس.برگشته بود خونه.کلی باهاش حرف زدم.خیلی خیلی جدی،جوری که متوجه شد اگه واقعا بخواد به این روش بره سمت آینده ش قطعا دوباره سر از کانون درمیاره...
    بعد چند روز تونستم با یه رابطه تو ایران خودرو سرخس براش کار جور کنم!(اینجا ازون جاهایی بود که دست خدا رو به وضوح دیدم!من کنار بودم و فقط میدیدم که اون چه طور داره کارا رو درست میکنه...)
    با ریئسش حرف زدم.خیلی...آدم بسیار بسیار متعهد و دلسوزی بود.شرایط مجتبی رو که گفتم ،قول داد که حواسش بیشتر از بقیه بهش باشه.یه پسر همسن و سال مجتبی داره که گفت سعی میکنه بتونه رابطه بینشون برقرار کنه.

    خلاصه...
    آقا مجتبی ما صبحها تو ایران خودرو کار میکنه و بعدازظهر ها با پسر رئیسش میره کلاس کشتی...ورزش شاید بهترین راه برای این که اعتیاد دیگه جرات نکنه سمت مجتبی بیاد...
    تمام تلاش ما این بوده که مجتبی رو به آینده ش حساس کنیم که دارم اینو کم کم و ذره ذره تو حرف هاش میبینم،هرچند باید واقع بین بود و مطمئنا نمیشه به این زودیها به حرفاشون اعتماد کرد چون به هر حال او بچه ایه که تونسته سمت این بره که 36تا مرغ رو سرقت کنه...

    34695_535648199818808_1819005768_n.jpg







    مهررود همین نزدیکها است....




    4 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92), Mah (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92), راحله (دوشنبه 16 اردیبهشت 92)

  5. #5


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    مصطفی


    مصطفی آزاد شد و بعد از آزادی اش همین دوهفته پیش مددکاران و روانشناسان کمیته طفلان رفتن دیدن خانواده ی مصطفی...

    واما بخونید جریان بازدید از خانواده ی مصطفی رو بعد از آزادی اش...

    بازدید از مصطفی پس از آزادی
    روز چهارشنبه با آقای باقری و آقای محمودی و خانم آرامی برای دیدن مصطفی رفتیم خونشون که توی منطقه قلعه ساختمان بود.
    نیت رفتن به خونشون همین که از مصطفی حالی بپرسیم
    بعد از اون ماجرای شلاقش که ببینیم در چه وضعیتی هست هم اینکه با خانوادش بیشتر آشنا بشیم کمیته روانشناسی هم با خانوادش صحبتی داشته باشه .
    سرکوچه خونشون به راحتی در مقابل ما مواد رد و بدل می شد با خودم فکر می کردم که چقدر سخته یک نفر توی همچین محیطی و خانواده ای بزرگ بشه و ازش بخوای که این کاررا رو نکنه
    خونه مصطفی مثل همه خونه های اون منطقه که مشخصه در چه وضعیتی بود سه تا اتاق تو در تو با دیوار های ...
    خانواده ای ده نفره که پدر و برادرش در زندان هستن و پدرش قبلا با گاریش ضایعات جمع می کرده و می فروخته دو تا از برادرهاش ازدواج کرده بودند

    خونه مصطفی
    اقای باقری با همون اخلاق عالی و شوخ طبع بودنشون که به راحتی با بچه های کانون ارتباط برقرار کردند من جمله مصطفی در اون جلسه با مصطفی شروع کردند به شوخی کردن و آقای محمودی و خانم آرامی هم با مادرش صحبت می کردند تا بیشتر شناخت پیدا کنند و قرار شد مصطفی یک چند روزی استراحت کنه تا حالش خوب بشه و بعد سرکار بره. البته کاری که اقای باقری زحمتش رو کشیدن براش پیدا کردن.
    بعدش من و آقای باقری و مصطفی به حیاط رفتیم تا درغیاب مصطفی تیم روانشناسی با مادرش صحبت کنند و در مورد رفتار با مصطفی نکاتی رو گوشزد کنند.
    آقای باقری هم با مصطفی بالای پشت بوم رفتند تا کفتر های مصطفی که 80 تا بود رو ببینند (به اصطلاح کفتر بازی کنند که البته اولین بار در زندگی آقای باقری بود. ) (همون رفتار به سبک بچه ها تا بتونیم اعتمادشون رو جلب کنم و فکر نکنند ما خیلی با اونها متفاوت هستیم )
    حدودا یک ساعتی خونه اونها بودیم و با یک عالمه تجربه متفاوت و سوالهای بی جواب در ذهنمون اونجا رو ترک کردیم ...


    مهررود همین نزدیکها است....




    4 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (یکشنبه 15 اردیبهشت 92), Mah (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), راحله (دوشنبه 16 اردیبهشت 92)

  6. #6


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست
    601903_495482713833845_1296628609_n.jpg
    (هزینه خرید یک عدد صندلی تحصیلی: 30 هزار تومان، تعداد کل:35 عدد)
    (هزینه خرید یک عدد صندلی مهدکودک تحصیلی: 17 هزار تومان، تعداد کل:15 عدد)

    از کمک های اندک هم حتی دریغ نکنید!!
    خوشحال میشویم که در کنار شما خرید کنیم و با شما آن را به خانه علم بیاوریم!


    مدادها بر روی زمین منتظر دستانی آسمانی و یاریگر هستند، دستانی که باریکه ای از نور را از دریچه های خدا بر زمین جاری سازند. تا همتی شروع به گردش کند و کلاس های تو تجهیز شوند، کودک من. تا دفعه بعدی که خواستیم عکس تو را بر این صفحه و صفحه ها تصویرگر باشیم بر روی صندلی کلاس خونه علم نشسته باشی.

    (هزینه خرید یک عدد صندلی تحصیلی: 30 هزار تومان، تعداد کل:35 عدد)
    (هزینه خرید یک عدد صندلی مهدکودک تحصیلی: 17 هزار تومان، تعداد کل:15 عدد)
    دوست من تو می خواهی کدام یک از بچه های خونه علم بر صندلی اهدایی تو بنشینند؟






    مهررود همین نزدیکها است....




    6 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), asis (چهارشنبه 09 مرداد 92), Mah (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), shahrzad2417 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), راحله (دوشنبه 30 اردیبهشت 92)

  7. #7


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    گزارش تیم شناسایی جمعیت امام علی(ع)مشهد از کوره پز خانه ها


    نتایج به دست آمده توسط تیم شناسایی جمعیت امام علی(ع)مشهد پس از چندین مرحله شناسایی و آمارگیری در کوره های آجر پزی واقع در جاده سرخس :
    براساس نتایج به دست آمده از فرم های اولیه آماری در این منطقه حدود44 خانوار سکونت دارند.90درصد این خانواده ها بومی روستای صالح آباد تربت جام میباشند. از این تعداد 45کودک کمتر از7 سال و 64 کودک بالای 7سال(در سن تحصیل) و میباشند که 35 نفر آنها دختر و 29 نفر پسر میباشند.از مجموع این کودکان 22نفر بیسواد کامل،23نفر ترک
    تحصیل و19 نفر در حال تحصیل میباشند.متاسفانه به دلیل اقامت فصلی این خانواده ها در محل کوره اکثر این کودکان مجبور به ترک تحصیل میشوند و همین امر شرایط درس خواندن مجدد آن ها را دشوار تر مینماید.جمعیت امام علی(ع)مشهد در حال رایزنی به مسئولین آموزش و پرورش منطقه رضویه جهت فراهم آوردن شرایط ادامه تحصیل کودکانی است که به دلیل مهاجرت خود و خانواده شان به کوره به اجبار درس را رها می کنند.

    944246_466700496747093_765331605_n.jpg309944_466704390080037_1371246840_n.jpg181423_466704320080044_1224964593_n.jpg922753_466704230080053_516717452_n.jpg942774_466700513413758_2041260310_n.jpg


    مهررود همین نزدیکها است....




    5 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92), asis (چهارشنبه 09 مرداد 92), Mah (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92), راحله (دوشنبه 30 اردیبهشت 92)

  8. #8


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست

    عکاسان کوچک

    کودکان خانه علم، هنرمندان فردا




    مهررود همین نزدیکها است....




    4 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), ADMIN (دوشنبه 30 اردیبهشت 92), asis (چهارشنبه 09 مرداد 92), راحله (دوشنبه 30 اردیبهشت 92)

  9. #9


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست
    جشن بزرگ بزم مهر جمعیت امام علی(ع)مشهد
    شب نشینی با حامیان کوچه گردان
    با حضور شارمین میمندی نژاد(موسس و تئوریسین جمعیت امام علی) و زهرا رحیمی(مدیرعامل جمعیت امام علی) و همه اعضای جمعیت،خیرین و علاقه مندان

    941749_489096131174196_2090089092_n.jpg1001445_489096171174192_646977420_n.jpg1002270_489096337840842_624249067_n.jpg1005400_489096257840850_1381579617_n.jpg1011155_489096471174162_437349298_n.jpg1017069_489096564507486_1842754291_n.jpg1013476_489097054507437_1819388268_n.jpg1002785_489096654507477_54480191_n.jpg1013702_489096767840799_1902842421_n.jpg424513_489096787840797_96939287_n.jpg995688_489096687840807_449497391_n.jpg1044284_489096931174116_352498634_n.jpg
    مهررود همین نزدیکها است....




    4 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (یکشنبه 14 مهر 92), asis (چهارشنبه 09 مرداد 92), Mah (پنجشنبه 06 تیر 92), راحله (جمعه 07 تیر 92)

  10. #10


    تاریخ عضویت
    11 اردیبهشت 1391
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,273
    محبوبیت
    8903
    تشکر کرده
    15,916
    تشکر شده :13,091 بار در3,769 پست
    همیشه اولین ها را خوب به خاطر دارم : اولین روز مدرسه ، دانشگاه ، کار ؛
    زندگی ام پر است از این نخستین های رنگی . اولین روز خانه علم فراموش نشدنی ست. صبح با زنگ نخورده ی ساعت کوک شده ام بیدار شدم . مثل همه ی این اولین های فراموش نشدنی هیجان دارم و کمی ترس . ورود به جایی که هیچ کس را نمیشناسم و حتی محله ای که فقط اوصافش را شنیده ام کمی عصبی ام می کند ولی مصمم تر از آنم که تصمیمم را عوض کنم .
    به راه می افتم در مسیر فقط و فقط به مامن امن خانه علم فکر می کنم . از هیجان زیاد اشتباها یک ایستگاه جلوتر پیاده می شوم ، خنده ام می گیرد.. مثل کودکی ام ذوق می کنم ،نزدیک خانه علم بچه ها را می بینم که با دویدن به سمتم می آیند سلام می کنند ، دست می دهند و بغلم می کنند .
    قلبم به تپش می افتد بغض گلویم را می گیرد و اشک در چشمانم حلقه می زند ، این فرشته های پاک و معصوم حتی یک بار هم مرا ندیده اند و این همه مهر و محبت چاشنی خوش آمدگوییشان است. به معلم ها سلام می دهم و به بالا می روم ، از در و دیوار خانه شوق و شادی می بارد ، انرژی زیادی دارم تک تک سلول های بدنم به وجد آمده اند ، فضا صمیمی تر از آنست که فکرش را می کردم. عشق ، امید ، شادی ، رشد ، شور و شعف و هیجان اصل جدا ناشدنی این خانه است .
    کارم را در مهدکودک شروع می کنم ؛ کودکان کوچک و معصومی که قلبشان به سفیدی برف است و تجلی عشق و زندگی هستند ، بودن در کنارشان شعف می دهد به روزهایم و رنگ می دهد به شبهایم . عزمم را برای بودن درکنارشان جزم می کنم ، شروعی که ایمان دارم برایمان رشد به ارمغان می آورد .
    (خاله فهیمه)


    562634_528112163904233_900149674_n.jpg

















    مهررود همین نزدیکها است....




    4 کاربر زیر از دوست گرامی reyhaan عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند:
    * Nooshin * (یکشنبه 14 مهر 92), ADMIN (چهارشنبه 09 مرداد 92), asis (چهارشنبه 09 مرداد 92), Mah (چهارشنبه 09 مرداد 92)

 

 
صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که از این موضوع بازدید کرده اند : 3 کاربر

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •